گفتگو با سيروس حسنپور مستند ساز مجموعه « الفباي معجزهگر »
با آقای حسن پور در سالروز دومین درگذشت استاد محمد بهمن بیگی آشنا شدیم. در آرامگاه و در منزل استاد ایشان را در حال مصاحبه با افرادی دیدیم که به یمن وجود محمد بهمن بیگی الفبا آموخته بودند.
سيروس حسنپور از جمله مستند سازان كشور است كه با عشق و علاقه در زمينه مستند سازي كار ميكند. وي كه بيشتر موضوعات خود را براي قشر كودك و نوجوان ميسازد كارهايي چون « چوپاندروغگو »، « دهقان فداكار » « تصميم كبري» و غيره در كارنامه هنري خود دارد. حسن پور كه در كارهاي سينمايي و داستاني هم دستي دارد، محتواي اغلب مستندهاي خود را از كتب درسي الهام ميگيرد، اين مستند ساز اين بار با مشاركت گروه مستندساز شبكه دو فيلمي درباره زندگي محمد بهمنبيگي بنيانگذار سيستم آموزشي عشاير ساخته است كه هماكنون مراحل مونتاژ آن سپري ميشود.

***موضوع مستند « الفباي معجزهگر» در مورد شخصي است كه توانست سيستم آموزشي را در بين عشاير رواج دهد ميخواهم بدانم آشنايي شما با اين شخصيت چطور شكل گرفت و چگونه به فكر ساخت چنين مستندي افتاديد ؟***
نقطه آغازين ساخت اين مستند به سال 85 برميگردد، همانطور كه ميدانيد اغلب فيلمهايي كه من تا به حال كار كردهام در مورد كودكان و نوجوانان بوده است. كاري بود به نام «تصميم كبري» كه من قصد داشتم آن را توليد كنم براي خلق فضاي اين اثر تصميم گرفتم به سمت دشت و صحرا و فضاي بيابانيتر بروم. بنابراين دراين مناطق به جستوجوي لوكيشن مناسبي كه بتواند داستان مرا به خوبي روايت كند، پرداختم. در واقع ميخواستم به آن منطقه مورد نظر در فيلمنامه « تصميم كبري» برسم . خط داستاني « تصميم كبري » اساساً در رابطه با عشاير است يعني قصه در مورد دختربچه عشايري است به نام كبري. داستان به اين شكل است كه همزمان با درس تصميم كبري دركلاس عشاير، اين دختر كوچك هم بايد تصميمي در بيرون از كلاس بگيرد كه با عشاير خود كوچ كند يا در روستا بماند و درس بخواند در حقيقت اين دو كبري در يكجا با هم تلاقي ميكنند. در طول ساخت اين فيلم بود كه من با زندگي عشاير آشنا شدم. يك بار كه به سازمان امور عشايري رفته بودم درآنجا صحبت ازفردي به نام محمد بهمن بيگي بود كه كتابهاي ارزشمندي نوشته است و من هم يك نسخه از كتاب ايشان را گرفتم تا مطالعه كنم، اولين كتابي كه از ايشان خواندم « بخاراي من، ايل من » نام داشت كه بسيار كتاب جذاب و قابل تحسيني بود.
بعداز پايان ساخت فيلم« تصميم كبري» باتوجه به تجربههايي كه به طور عملي در فيلم« تصميم كبري» از عشاير كسب كرده بودم، احساس كردم زندگي اين فرد قابليت دارد كه به صورت فيلم داستاني دربيايد. پس ديگر كتابهاي ايشان را چون « اگر قرهقاج نبود» و « به اجاقت قسم » را نيز پيداكرده و با عطش فراواني شروع به خواندن آنها كردم. دوست داشتم آقاي بهمنبيگي را ببينم و با ايشان تماس داشته باشم و از نزديك با شخصيت اين فرد آشناشوم .
***پس ايشان در آن زمان زنده بودند. آيا موفق به ديدارشان شديد؟***
بله، ايشان در آن سال در قيد حيات بودند و تقريباً دوسال پيشفوت كردند، ايشان سنشان بالابود و دوره كهنسالي را سپري ميكردند. توسط يكي از دوستان كه از دانشآموختگان عشاير هم بودند متوجه شدم كه ايشان به اتفاق همسر خود از شيراز به تهران آمده است . بنابراين با هماهنگيهاي صورت گرفته نزدشان رفتم و پيشنهاد دادم كه داستان زندگي و مسيري را كه براي آموزش عشاير طي كردهاند به صورت فيلم درآوريم. ايشان هم از پيشنهاد من استقبال كردند و ما قدمهاي بعدي را برداشتيم .







